نوشته شده در

نگاهی به داستان رستم و سهراب و اشعار انتخابی گروه داروگ برای کنسرت شاهنامه خوانی

کنسرت شاهنامه ‏خوانی گروه داروگ اثری است برگرفته از داستان رستم و سهراب شاهنامۀ فردوسی. طول زمانی این کنسرت حداکثر یک ساعت است که بخش‏ هایی از آن به همراهی با حرکات باستانی کاران اختصاص داده شده است. طبیعی است که امکان ادای کل قصه با همۀ جزئیاتش در این زمان محدود وجود نداشته است. ضمن اینکه هدف این کنسرت نیز قصه گویی و روایت نبوده، بلکه بازآفرینی صحنه های کلیدی داستان در جهان موسیقی هدف غایی این اثر است که از لحاظ تئوریک گونه ای نگرش مینیمالیستی و ارجاعی به آثار کلاسیک حساب می شود که در قرائت های نوین از این آثار شایع است.به همین خاطر تنها به روایت چهار قطعۀ اصلی این داستان اکتفا شده که عبارتند از مقدمه، رزم نخست، رزم دوم و کشف حقیقت. ارزش های ادبی و دراماتیک توأمان در گزینش این قطعات مد نظر بوده است.
ارسطو سال ها پیش از شکل گیری نخستین متن های ادبی زبان فارسی، در کتاب فن شعر خود انواع ادبی را به سه گونۀ حماسی (Epic)، غنایی (Lyric) و نمایشی (Drama) و این نوع آخر را به دو گونۀ تراژدی و کمدی تقسیم کرد. داستان رستم و سهراب گرچه از لحاظ فضای ملی، رزمی و پهلوانی آن در بستری کاملاً حماسی شکل گرفته است، اما از بقیۀ جهات، محتوا و تکنیک ها به قطع یقین در نوع تراژدی قرار می گیرد و تنها فرق آن با تراژدی این است که به صورت نمایشی نوشته نشده است. مهم ترین عنصر تراژدی یعنی تضاد و برخورد گریزناپذیر سرنوشت دو قهرمان که هر دو محق اند و قضاوت بین آن دو دشوار است، در این داستان دیده می شود. از دیگر ویژگی های مهم تراژدی در مقایسه با حماسه ضعف های شخصیتی (و نه جسمی) قهرمانان آن استکه آن ها را در معرض فاجعه قرار می دهد. رستم نیز در داستان رستم و سهراب دیگر آن رستم نقص ناپذیر دیگر داستان های شاهنامه نیست، او در اثر آز و خودبینی قادر به شناخت فرزند خود نیست:
از آن دو یکی را نجنبید مهر خرد دور بُد، مهر ننمود چهر
همی بچه را بازداند ستور چه ماهی به دریا، چه در دشت گور
نداند همی مردم از رنج آز یکی دشمنی را ز فرزند باز

نخستین بخش اجرایی در کنسرت گروه داروگ مقدمۀ داستان است که در تراژدی نقش بسیار مهمی دارد. در این مقدمه شاعر کلیت داستان و پیام آن را به زبانی غیرمستقیم گفته و تقریباً مخاطب را برای رویارویی با فاجعه آماده می کند:
اگر تندبادی برآید ز کنج به خاک افکند نارسیده ترنج
ستمکاره خوانیمش ار دادگر؟ هنرمند دانیمش ار بی هنر؟
اگر مرگ داد است، بیداد چیست؟ زداد این همه بانگ وفریاد چیست؟
از این راز جان تو آگاه نیست بدین پرده اندر تو را راه نیست
همه تا در آز رفته فراز به کس برنشد این در راز باز
کنون رزم سهراب و رستم شنو دگرها شنیدستی، این هم شنو
یکی داستان است پر آب چشم دل نازک از رستم آید به خشم
البته دو بیت پایانی این بخش از بخش‏های دیگر داستان گرفته شده و به اینجا افزوده شده اند. نارسیده ترنج سهراب جوان است که در اثر تندباد ناگهانی سرنوشت درهم می شکند.
از جملۀ عناصر مهم تراژدی نقش سرنوشت در پیشبرد داستان است. قهرمانان تراژدی در اصل در مقابل یک سرنوشت حتمی و گریزناپذیر قرار گرفته اند. این بخت اندیشی و سرنوشت گرایی در اندیشه های ایرانیان باستان و به خصوص شاهنامۀ فردوسی جای بزرگی دارد. در مقدمۀ داستان رستم و سهراب نیز هدف شاعر از پیش گویی کل داستان در چند بیت این است که حتمیت و گریزناپذیری تلخ این سرنوشت را برای مخاطب تفهیم کند.
بعد از این مقدمه داستان شروع می‏شود: رستم در اثر گم شدن اسبش مجبور می شود به دربار شاه سمنگان، یکی از شهرهای توران برود. شبانه تهمینه، دختر این شاه که دل باختۀ رستم است، به خوابگاه رستم رفته و با او هم بستر می شود. حاصل این پیوند پسری از تیرۀ پهلوانان شکست ناپذیر زابلستان است. سال ها بعد که سهراب جوان یالی افراخته، در آرزوی جستن پدر و به تخت نشاندنش به ایران لشکر می کشد. کاووس، شاه ایران، تنها رستم را هم آورد این پهلوان ناشناس می داند، پس او را به جنگ فرا می خواند. در طول داستان چندین بار پیش می آید که سهراب تا مرز شناختن پدرش می رود، اما هر بار اتفاقی مانع می شود: دایی او، زنده رزم، پیش از آن که چشمش به چهرۀ رستم بیفتد و او را بشناسد، به طرزی ناگهانی با مشت رستم کشته می شود. هجیر، مرزبان ایرانی اسیر در دست سهراب، به این دلیل که نمی داند سهراب فرزند رستم است و هومان، سردار سهراب، از ترس اینکه با شناختن رستم توسط سهراب نقشۀ تورانیان برای از بین بردن رستم باطل شود، نام پدر را از فرزند می پوشانند. حتی رستم خود نیز از ترس اینکه به دست سهراب کشته شده و دل تورانیان به این فتح استوار و شجاع گردد، نام خود را از فرزند ِناشناخته پنهان می کند. مجموعۀ این عوامل به بخت برگشتگی (reversal) سهراب و نزدیک شدن به وقوع فاجعه می انجامد که آن هم از عناصر کلیدی نوع تراژدی است. بخش های مربوط به بخت برگشتگی سهراب به دلیل محدودیت زمانی و نگاه مینیمالیستی گروه داروگ به داستان حذف شده است. و به این ترتیب مخاطب این اجرا پس از مقدمه مستقیماً به عمق فاجعه پرت می شود.
رستم و سهراب در دو روز باهم می جنگند که جنگ روز اول موضوع قطعۀ دوم اجرای گروه داروگ است:
یکی تنگ میدان فروساختند به کوتاه نیزه همی تاختند
غمی شد دل هر دو از یکدگر گرفتند از آن پس دوال کمر
به شمشیر هندی برآویختند همی زآهن آتش فروریختند
تن از خُوی پر آب و همه کام خاک زبان گشته از تشنگی چاک چاک
یک از یکدگر ایستادند دور پر از درد باب و پر از رنج پور
بعد از آن در جنگ روز دوم ابتدا سهراب رستم را بر زمین می زند، اما رستم با این بهانه که در آیین ما نخستین بار که حریف را بر زمین می زنند، او را نمی کشند، از چنگ سهراب می رهد. ولی در ادامه:
به کشتی گرفتن نهادند سر گرفتند هر دو دوال کمر
خم آورد پشت دلیر جوان زمانه بیامد، نماندش توان
زدش بر زمین بر به کردار شیر بدانست کاو هم نماند به زیر
سبک تیغ تیز از میان برکشید بر شیر بیداردل بردرید
بپیچید و زآن پس یکی آه کرد ز نیک و بد اندیشه کوتاه کرد
بدو گفت کاین بر من از من رسید زمانه به دست تو دادم کلید
همین ابیات محتوای بخش سوم اجرای گروه داروگ از داستان را تشکیل می دهد. یکی دیگر از عناصر مهم تراژدی، فاجعه (catastrophe) است که لحظۀ وقوع آن در داستان رستم و سهراب بیت چهارم ابیات بالا است. این بیت حاوی همان اتفاقی است که مخاطب در طول حدود ۸۵۰ بیت پیش از آن با خواندن هر بیت نفسی راحت از رخ ندادن آن می کشیده است!
از جملۀ عناصر دراماتیک این کنسرت گروه داروگ، آوازهای گروهی با استفاده از تکنیک های چندصدایی و هم آوایی است. ارسطو نقش گروه کر و همخوانی را به دلیل وجه سوگوارانۀ تراژدی از عناصر اصلی این نوع نمایشی برشمرده است. در خلق و تنظیم تصنیف رزم دوم، وجه حماسی با نوعی حس سوگواری در اجرای ابیات آخر این بخش که حاوی آه کشیدن و دریغ خوردن سهراب است، ترکیب شده که از بدیع ترین جنبه های دراماتیک موسیقی گروه داروگ در روایت داستان رستم و سهراب است.
اما یکی دیگر از نقاط عطف و عناصر مهم تراژدی لحظۀ کشف حقیقت (discovery) و عمق فاجعه است که در بیت چهارم و پنجم ابیات پایین رخ می‏دهد:
کنون گر تو در آب ماهی شوی و یا چون شب اندر سیاهی شوی
و گر چون ستاره شوی بر سپهر ببرّی ز روی زمین پاک مهر
بخواهد هم از تو پدر کین من چو بیند که خاک است بالین من
از این نامداران گردن کشان کسی هم برد سوی رستم نشان
که سهراب کشته است و افکنده خوار تو را خواست کردن همی خواستار
چو بشنید رستم، سرش خیره گشت جهان پیش چشم اندرش تیره گشت
این ابیات بخش آخر اجرای گروه داروگ از داستان رستم و سهراب هستند.
همین که سهراب در بستر مرگ، نام رستم را به عنوان انتقام کشندۀ خود عنوان می کند، فاجعه که پیش از این بر خواننده آشکار شده بود، روی خود را بر رستم نیز نمایان می کند و دردناک ترین لحظۀ زندگی او فرا می رسد. شاعر حماسه سرای توس برای خلق یکی از بزرگترین تراژدی های عالم، بزرگترین خطای انسانی واقع در شاهنامه را به بزرگترین پهلوانش نسبت می دهد تا ابعاد فاجعه را هرچه بیشتر افزون کند. در اجرای گروه داروگ نیز سعی شده حزن و تلخی مضاعف این ابیات به خوبی ادا شود. تأکید خواننده بر واژۀ رستم در بیت چهارم ابیات بالا ـ که لحظۀ کشف حقیقت است ـ از بارزترین وجوه ظهور عناصر دراماتیک در موسیقی گروه داروگ است.
اما به پایان بردن روایت گروه داروگ از داستان در لحظۀ رویارویی رستم با حقیقت و سرگشتگی بی منتهای او نیز از دیگر وجوه نگاه مینیمالیستی در این اجرا است. و کارکرد آن این است که مخاطب فرصت هم ذات پنداری چندانی با رستم پیدا نمی کند و با حالتی بهت زده مجبور به وداع با داستان است. رهاکردن داستان در این لحظۀ سرگشتگی به ابعاد تراژیک آن در این اجرا افزوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *